|
اشعار عاشغانه بسیار زیبا

دوستت دارم نه واثه اینکه تنهام
دوستت دارم چون توگفتی همیشه هستی باهام 
دوستت دارم نه واثه اینکه بی قرارم
دوستت دارم چون توگفتی هیچ وقت نمی کنی خارم
دوستت دارم نه واثه اینکه دربه درم
دوستت دارم چون توگفتی می گیری بال وپرم
دوستت دارم نه واثه اینکه دل تنگم
دوستت دارم چون توگفتی همیشه باهات یکرنگم
دوستت دارم نه واثه اینکه دورم
دوستت دارم چون تویی تنهافرشته آرزویم
دوستت دارم نه واثه ادامه حیاتم
دوستت دارم چون تویی تنهافرشته نجاتم
دوستت دارم نه واثه یه روزو دوروز
دوستت دارم واثه همیشه واثه هرروز
دوستت دارم واثه اینکه تو خیالم با تو بودم
دوستت دارم واثه اینکه بودنت تو خواب و خیال بود


نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو نمیدونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن وسط قصه میشه سر به سر من میزارن تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن میتونم مثل همه دورنگ باشم،دل نبازم میتونم مثل همه یک عشق بادی بسازم تا با یک نیشه زبان بترکه،خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی میتونم دروغ بگم تا خودم و شرین کنم میتونم پشت دلا قاییم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا؛منم مثل اونام یک دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام یک نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم؟؟ با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم؟

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغربده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن وسر حلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگرانست
گو میرسم اینک به سلامت نگران باش
خون شددلم ازحسرت آن لعل روانبخش
ای درج محبت به همان مهرونشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک ازعقب نامه روان باش

چقدر سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صداش باشی چقدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی که رها باشی چقدر سخته ..... چقدر سخته که بارونی بشی هر شب نتونی آسمون باشی چقدر سخته که زندونی بمونی بی درودیوار نتونی همزبون باشی چقدر سخته ..... چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی چقدر سخته که رفتن راه آخر باشه نتونی راهی اش باشی چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی دست ویرون شی چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چقدر سخته ..............


آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد تو که نزدیک تر از من به منی می دانی دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد
اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غمهایت را بشویم
اگر پروانه بودم گرد تو می چرخیدم
چگونه معنایت کنم تا شرمنده ی یاس های سپید نگاهت نشوم.
با کدامین نام بخوانمت تا زنبق های وحشی از من دلگیر نشوند.
وقتی که اولین قطره ی شبنم بر گونه گل بوسه میزند
در تمامی لحظات زندگیم به یاد توام.
آری ای نازنینم قطرات اشک از دانه های مروارید گرانبها تر است.
من این در قیمتی را به تو تقدیم میکنم
و ثانیه ها را میشمارم تا به تو دل بسپارم
و به تلالو طلایی خورشید برسم...

من اگر روح پريشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازي دوران دارم دل گريان،لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد دل گريان، لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترين انسانم به وفاي همه بي ايمانم دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم
|